تسليم محض امام صادق(عليه السلام)
تسليم محض امام صادق(عليه السلام)

بعضي ها دوست دارن به آنچه که علاقه دارن و مطابق نفس است عمل کنن،
يعني دين رو به خاطر باز گذاشتن راه جلوي نفس ما دوست داشته باشيم. که اين با تسليم بودن محض در تضاد هست.
وقتي نگاهي به اهل بيت و سيره عملي و رفتاري آنان مي کنيم آنها را محض در خدا مي يابيم که سعي مي کنن اين صفت رو به مومنين هم منتقل کنن و به آنان آموزش بدن.
مطمئنا متعبد بودن و محض در خدا بودن نمونه بارزي از مومن بودن و يار امام عصر بودن هست؛
مثلا براي قيام نکردن امام صادق(عليه السلام) که حق بزرگي در حق شيعيان دارند سوال مطرح شد و اما بخوانيد عکس العمل امام را:
مامون رقی میگوید: خدمت آقایم، امام صادق(ع) بودم که سهل بن حسن خراسانی وارد شد و به آن حضرت گفت: شما مهر و رحمت دارید.
شما اهلبیت(ع) امامت هستید. چگونه از حق خویش باز ایستاده اید،با این که صد هزار شمشیرزن آماده به رکاب در خدمت شما هستند.
آن حضرت فرمود: خراسانی! بنشین! سپس به کنیز خود فرمود:
“حنیفه!” تنور را آتش کن. کنیز تنور را گرم کرد. آن گاه امام فرمود: خراسانی! برخیز و در تنور بنشین!
خراسانی گفت: آقای من!
مرا با آتش مسوزان و از من بگذر! آن حضرت فرمود: گذشتم. در این حال “هارون مکی” که کفشهای خویش را به دست گرفته بود، وارد شد و سلام کرد. امام فرمود: کفشهای خود را زمین بگذار و داخل تنور بنشین! هارون بدون معطلی وارد تنور شد. امام صادق(ع) باسهل بن حسن خراسانی مشغول صحبت شد. مدتی بعد، امام به اوفرمود: برخیز و به داخل تنور نگاه کن! خراسانی میگوید: برخاستم و به داخل تنور نظر افکندم. هارون در داخل تنور چهارزانو نشسته بود. مدتی بعد او از تنور بیرون آمد و به ما سلام کرد. امام فرمود: در خراسان چند نفر مثل این مرد دارید؟ خراسانی گفت: به خدا قسم! یک نفر هم نیست. امام فرمود: “اما انا لا نخرج فی زمان لا نجد فیه خمسه معاضدین لنا نحن اعلم بالوقت“; بدان! ماهنگامی که پنج نفر یاور و پشتیبان نداشته باشیم قیام نمی کنیم.
ببينيد چه راحت مي شه هر آدمي خودشو بشناسه نه اينکه خودشو گول بزنه همش نمي شه يا صاحب الزمان گفت.
نگاه به تاريخ خيلي به آدم درس مي ده که چطور باشيم و چه کار نکنيم مثلا نگاه به دوران شکوفايي علم در زمان امام صادق(عليه السلام)در حالي که امام شاگردي داره به نام ابان بن تغلب که اين شخص بزرگوار نزديک به ۳۰ هزار حديث رو روايت کرده الکي نيست ها کسي که وقتي در مسجد مي نشست و فتوا مي داد امام صادق مي گفت:
“ فإني أحب أن يرى في شيعتي مثلك“دوست دارم در بين شيعه ها مثل تو را ببينم
اين نشان از شخصيت عظيم وي داره يعني مثل تو نيست همين شخصيت وقتي خبر فوتش را براي امام آوردند فرمود:
“ أما و الله لقد أوجع قلبي موت أبان“به خدا قسم اندوهگين شدم در مرگ ابان.
حالا در بين همين ياوران و شاگردان امام صادق(عليه السلام) شخصي بود به نام ابو حنيفه که حالا به خاطر چه مسايلي و چه سياستي راهش از امام صادق جدا شد آيا به خاطر جاه و مقام بوده و … الله اعلم.
اين بابا دوست داشت مقامي مثل امام داشته باشه و مردم دور اونو بگيرن و در حالي که بارها امام نهي مي کرد از کارهاش و اينکه اي نعمان قياس مکن در کار خدا قياس درست نيست؛ اما کو گوش شنوا حالا بيچاره بايد تاوان يه ملت پشت سرش رو بده حنفيه از يه طرف مالکيه از طرف ديگه اون وقت همين شخص بارها تاکيد مي کرد اگر امام صادق نبود من هلاک مي شدم و بارها به علميت امام صادق تاکيد مي کرد ولي هواي نفس نذاشت که عاقبت به خير بشه
مثلا يکي از مناظره هاي امام با ابو حنيفه:
اي ابو حنيفه !به نظر تو كشتن كسي به ناحق بزرگتر است يا گناه زنا؟
ابو حنيفه:گناه كشتن بزرگتراست.
امام(ع):(اگر عمل كردن به قياس صحيح باشد)پس چرا خداوند،دوشاهد براي اثبات كشتن كافي ميداند،ولي براي اثبات زنا چهار گواه لازم است؟!
و …
به هر حال مطيع بودن محض براي خدا و نايبان و خليفه هاي خدا روي زمين موجب عاقبت به خيري هر انساني است اينکه طمع بي خود نداشته باشيم حسادت نکنيم و دنباله روي حق باشيم و براي خودمون شخصيت پردازي نکنيم.
خدا عاقبت همه مارو ختم به خير کنه آمين
این وبلاگ به منظور تبلیغ اخلاق اسلامی - تهذیب نفس و کسب آرامش روحی برای هر انسان عاقل و بالغ پایه ریزی شده است.